...
«شکی نیست که گوشتخواری باعث درندگی می شود. همه کسانی که آرزومند پیشرفت اخلاقی و بهبودی حالت اسفناک جامعه بوده اند در انتشار این عقیده کوشیده اند. اگر دکان عرق فروشی، قصابی، ماهی گیری، و مرغ فروشی را می بستند تا اندازه ای صلح عمومی و برادری آدمیان صورت خارجی می یافت.»
...
این جملات حاصل فعل و انفعالاتی است که سال ها پیش در ذهنی بزرگ رخ می دهند و نتیجه آن مقالاتی ارزشمند است که مانند همیشه سهمی غیر از گرد و خاک کتابخانه نصیبشان نمی شود. بدون شک چنین فردی با درنده خویی و شکم پرستی میانه ای ندارد و بر خلاف آنچه مخالفان زبان درازش می گویند به شدت با شرب خمر و دود و دم مخالف است، به طوری که در جایی می گوید:
«عطر او [انسان] ... دود خفه کننده توتون شده است و آب فاسد شده انگور و عصاره های زهر آگین را می نوشد و همه وقت خودش را صرف درست کردن خوراک های زهر آلود و خونین می نماید.»
پیشوای بزرگ اسلام صدها سال پیش فرمود «شکم خود را گورستان حیوانات نکنید.» وی نیز همین واژگان را به گونه ای دیگر تکرار می کند و می نویسد: «شکم او [انسان] گورستان فراخ همه جانوران است.»
وی انسان را ماهیتا موجودی گیاهخوار می داند و این عقیده را این گونه اظهار می دارد: «در ته قلب هر انسانی یک احساس عمیق و یک ذوق و میل فطری برای میوه و بوستان گل و کشتزار وجود دارد و هر طبیعت تربیت شده و بی آلایش انزجار و دل گیری از بوی خون و منظره کشتار و سلاخ خانه احساس می نماید. بچه انسان دست به سوی میوه دراز می کند. این همان قدر طبیعی است که بچه گربه روی طعمه خونین جست و خیز می زند.»
وی در ابتدای کتاب گرسنگی را «فرمانده غداری» می داند که «بیدادگری آن، ما را دمی آسوده نمی گذارد.» و بر این عقیده است که «اغلب، آدمیان وحشی، به جز خوردن، لذت و خوشبختی دیگری را سراغ ندارند» و نزد مردمان متمدن «همه اعضای بدن، غلام شکم می باشند.» چنین میلی است که به گفته او «هر روزه سبب کشتار کرورها از حیوانات اهلی می گردد.» وی چنین کاری را «دشنام و ناسزا به شرافت و مقام انسانیت» می داند. اما این گرسنگی را می توان، به گمان وی، از طرق انسانی تر دیگری نیز پاسخ گفت و آن روی کردن به غلات و نباتات به عنوان قوت غالب است.
نگارنده در یکی از مقالات این کتاب بدن انسان را با بدن حیوانات گیاه خوار و گوشت خوار مقایسه کرده و به این نتیجه می رسد که بدن انسان برای خوردن فراورده های گوشتی ساخته نشده است. در این رابطه می نویسد:
«ھمه چیز گواھی می دھد که انسان گوشت خوار نمی باشد. نه تنھا ساختمان درونی او میوه خوار درست شده بلکه ساختمان خارجی، طرز زندگانی و عادات و روش و اخلاق او گواھی می دھد که گوشت خوار نبوده است. دھان او مانند پوزه گوشت خواران گشاد نمی شود تا شکار خود را ببلعد. زبان نرم و طریقه آب خوردن او که لیس نمی زند و دست ھای او بدون پنج است، دندان ھای کلبی او بلندتر از سایر دندان ھایش نیست، چشم او مانند گوشت خواران در تاریکی نمی بیند و بوی حیوان زنده را از دور استشمام نمی کند و ناخن ھای او را اگر بگذارند بلند بشود با آنھا کوچک ترین پرنده یا حیوانی را نمی تواند بدراند. او به آسانی از درخت بالا می رود و میوه می چیند ولی نمی تواند جست و خیز زده جانوران وحشی را در حال دو بگیرد، گوشت خام یا گندیده را نمی تواند بخورد و طبیعتاً از کشتار و خون گریزان است.»
وی با توسل به منابعی که تا به آن روز موجود بوده اند یادآور می شود که تمام مواد مغذی مورد نیاز بدن در پیکره مواد گیاهی موجود است و می توان با استفاده از آن ها تمامی احتیاجات بدن را برآورده نمود: «خیلی آسان است که به جای گوشت، غلات و میوه و غیره استعمال بنمایید. سبزی ها و میوه های تازه دارای نمک های معدنی و قند طبیعی هم چنین قوای پرتوی خورشید است که در آن ها ذخیره و همه مواد لازمه بدن را دارا هستند.»
به علاوه تعدادی بیماری و ناخوشی را برشمرده و علت آن ها را مصرف گوشت حیوانات و پیشگیری از آن ها را محصول روی آوردن به رژیم مملو از محصولات غذایی طبیعی می داند: «در سرزمین هایی که دو نژاد با خوراک مختلف در یک آب و هوا زندگانی می کنند، دیده می شود گروهی که گوشت خوارند به مرض سرطان مبتلا می شوند. در صورتی که گیاه خواران از این ناخوشی ایمن هستند.»
وی در پایان می گوید: «اگر نژاد آدمیزاد باید روزی به اوج ترقی و تکامل برسد در یک محیط طبیعی با خوراک نباتی خواهد بود. چنان که گوشت خواری و تمدن مصنوعی او را فاسد کرده و به سوی پرتگاه نیستی می کشاند. مگر اینکه یک نژاد برومند و نونهالی که زندگانیش از روی قوانین طبیعت است جانشین او بشود و گرنه به طرز ننگینی نژاد او خاموش خواهد شد.»
این کتاب را سال ها پیش صادق هدایت نوشته است. باید بگویم که به شخصه با گیاه خواری صرف موافق نیستم و میانه روی را در رژیم غذایی ترجیح می دهم. اما تمامی نوشته های این کتاب جای تامل دارند. همچنین در این کتاب به مسائلی اشاره شده که درک آن ها در زمان نویسنده به نظر مشکل بوده است؛ به نظر شخصی بنده افرادی بعدها سطوری را به این کتاب افزوده اند (البته مجددا روی نظر شخصی تاکید می کنم).
پ. ن. می خواستم به مناسبت سالگرد مرگ صادق هدایت (19 فروردین) حرکتی کرده باشم و پستی را در وبلاگ درج کنم. دیدم بهترین کاری که می توانم انجام دهم نوشتن همین مقاله است. امیدوارم مفید فایده بوده باشد.
پ. ن. نگارنده در تایید یا عدم تایید نظرات مختار است.




